اولین باری است که در انتخابات ریاست جمهوری شرکت می کنم.
اولین باری است که "سیاست" نه فقط در حد یک هیجان زود گذر بلکه جزء دغدغه های مهمم اولویت پیدا کرده است. و فقط برایم یک مفهوم کثیف و سرشار از دروغ و فریب نیست!
اولین بار است که به انتخابم خیلی مطمئنم و یک نفر را با همه ی ضعف ها و قوت هایش شایسته ی یک سمت می دانم.
اولین بار است که خودم تنهایی حرف ها را کنار هم می چینم و خودم تنهایی نتیجه می گیرم کشورم و شخصیت اول آن چقدر برایم مهم است.
اولین بار است که فکر می کنم راه حل های امیدوار کننده ای وجود دارد برای درد های کوچک و بزرگ آدم های زیادی که هرروز توی کوچه ها وخیابانها زیادی می دیدمشان.
اولین بار است که شهرم و آدمهایش و واکنش هایشان برایم مهم شده.
اولین بار است که بین خودم و انقلابی که نمی فهممش اما از وقتی بوده ام صدایش مدام به گوشم خورده ربط هایی احساس می کنم.
تا وقتی که این یه ذره امید سبز رنگ جریان داشته باشد سعی می کنم بی تفاوت نباشم!
کمترین دلیلم حداقل 4 سال احساس خوب داشتن نسبت به آدمی است که قراراست رئیس جمهور صدایش کنم!
می تواند برایت مهم باشد یا نباشد که مخملباف کیست ... اما به نظرم این حرف ها منطق قشنگی دارند
