تبليغاتX
حجم پنجره - شاعرانه که نگاه می کنی...
من باز دچار آسمان خواهم شد ... هر وقت در زمین ... ذکرخیرش باشد !

سلام!

برای شروع خواستم از قضیه ی پنجره بگم. از اینکه هر کی برای نگاهش زاویه ی منحصر به فردی داره و از اینکه می تونه اونقدر این قاب رو گسترش بده تا خیلی ها از نگاهش سر در بیارن و ... می خواستم اینها رو بنویسم که یکی از این نگاهها لای این چند خط پیدا شد :

*از کتاب "اگر خورشید بمیرد" نوشته ی "اوریا نافالاچی":

تئودور یک شاعر بود. نمی فهمم یک شاعر چطور توانسته بود فضانورد بشود از طرفی هم نمی فهمیدم چطور ناسا او را قبول کرده بود؟! یک شاعر به چه درد تکنولوژی می خورد؟ ... او را به ماه می فرستید که نمونه ی سنگ بیاورد؟ او در مقابل یک قطعه یاقوت محو تماشا می شود و تمام اکسیژن خود را صرف می کند! او را به مریخ می فرستید تا گزارشی فنی برایتان تهیه کند و او با شعری که چنین می گوید مراجعت می کند: "تپه های زیبای سیمگون /آسمان سبز که بر قله ها زمرد می پاشید /جنگلهای آبی موج میزند /و هوا سبک بود  / سبکتر از تور عروس ..." آه تئودور هوا سبکتر از تور عروس بود چه مزخرفی است؟! مقدار درصد هیدروژن چقدر بود؟ در مریخ آب پیدا کردی یا نه؟ و تئودور در جواب می گوید: "الماس های ریزیخ /قطره های اشک شادی /در پرتو خورشید می درخشیدند ..."

پدر! نمی دانی تا چه حد برای تئودور احترام قائل بودم، احترام، ستایش، وحق شناسی. هیچ کس برایم ارزش او ا نداشت. حتی کسا نی که بیشتر از آنها خوشم می آمد. ولی تئودور کسی بود که آرزو داشتم مثل او باشم و نبودم،ساده ،خوشبین ، خالص.من وقتی چیزی را می بینم ،یا می خندم یا گریه می کنم ویا مسخرگی و مضحکی آن را بیرون می کشم. او زیبایی آن را بیرون می کشد... .

نوشته شده توسط زهرا در ساعت 11 AM | لینک  |