پشت به اقیانوس
هرگز
دعای باران بالا نمی رود
رو در روی کویر
فریاد زدی
و باد
صحرا در صحرا
متبرک شد
امشب
به زیارت نواحی فزیاد تو آمده ام
شاید
لبهایم
مقدش شوند
***
امشب
به زیارت نواحی فزیاد تو آمده ام
و لبانم
سربلند اعتراف می کنند:
"اگر گلوی تونبود
عقل این حنجره
هرگز به فرباد های بلند
قد نمی داد"
اگر گلوی تو نبود...
*بخش هایی از شعر "زیارت نواحی مقدس" حسن حسینی
*وااای خدا جون یادش به خیر ....دلم می خواد پارسال این موقع زنده شه و صدای هرهفتامون دو باره بپیچه!
اين حال من بی توست
بغض غزلی بی لب
افتاده ترین خورشید
زیر سم اسب شب
این حال من بی توست
دلداده تر از فرهاد
شوریده تر از مجنون
حسرت به دلی در باد
پیدا شو که می ترسم
از بستر بی قصه
پیدا شو نفس مرده
می ترسه ازت غصه
بی وقفه ترین عاشق
موندم که تو پیدا شی
بی تو همه چی تلخه
باید که تو هم باشی
نمی دونم چرا دست از سر خودم بر نمی دارم که برم اپسیلون هندسه برای فردا "حفظ" کنم ... وای چقدر سرم درد می کنه! وای دارم خل می شم!
امروز روز خیلی مفیدی بود ... صبح رفتم مدرسه که با بچه ها یه کم هندسه بخونیم ... خانوم امیری فکر کرده من مغز هندسه ام زنگ زده به یکی از بچه ها : "...." جون عزیز محمدی اومده مدرسه خودتو برسون اشکالاتو جواب بده!! تو دلم قهقهه می زنم ... من هیچ غلطی برای امتحان هندسه نکردم خدایا من چه خونسردم!
از وقتی از مدرسه اومدم تا الان ( 12 ظهر تا 8 شب) دارم همشهری جوان ویژه ی سه سالگی رو می خونم! دلم می خواست الان چشمامو می بستم و وقتی باز می کردم طبقه ی ششم برج آی تک بودم ... و این یعنی کنکور 78 تموم شده و من رفتم تو19 سال و فیزیک شریف یا تهران یا فیزیک یه دانشگاه کوفتی دیگه قبول شدم و من خودمو سریع از دانشگاه رسوندم اینجا تا نوشته هامو تحویل بدم و بعدش با فاطمه قراردارم برای رادیو جوان و تازه برای اینکه هیجانشو بیشتر کنیم فرداش یه امتحان باحال (مثلا کوانتوم) دارم و هیچی هم درس نخوندم و ... و ... و ... چه مسخره!
این چند روزه مثل یه بچه کنکوری با انگیزه شدیدا درس خوندم! خدایی کیف داشت ... بعد از مدت ها چسبید ... یه لذت گمشده که کشفش کردم و شاید حالا حالا ها سر پا نگهم داره و شارژم کنه!
اما نفهمیدم چرا امروز اینقدر خسته بودم و تنبل!
امروز دلم بازاسکیزوفرنی خواست! دلم تله پاتی خواست!
امروز هوا فقط سر بود ...یه باد سرد و تیزی هم میومد... آسمون کوتاه شده بود و داشت از فرط تیرگی تالاپی می افتاد زمین ... امروز من برای اینکه نماسم تمام یه کوچه ی خلوتو با تمام بازیگرای سریال "اسکیزوفرنیم" مسابقه ی دو دادم ... کاش اون جیغه رو هم می زدم که تا الان تو گلوم گیر نکنه!
باشه خداجون خب مچکرم ولی می شه اینقدر ساکت نباشی ... دیگه از سکوتت دارم خسته می شم! اه!
