یه توضیحهmp3
به قول یکی از اساتید انقدر این چند وقته برام اتفاقای پرتقالی و رنگارنگ افتاده که نمی دونم از کدوم بگم !![]()
ترتیبشون رو یادم نمیاد اما یه روزه شنبه با پلاستیکی از انواع پفک و از این چیزا با کیمیا رفتیم همشهری جوان و کلی چغالت (خجالت به زبان ما ) کشیدیم... آخه هیچکسی هم باورش نمیشه که من که اصلا نمی فهمم کی باید چغالت کشید و کی نباید چغالت (یادآوری ،خجالت به زبان ما ها) کشید دیگه چرا چغالتی شده بودم ؟!! به حبیبه گفتم انقدر جوتون سنگینه که مولکولای هوا هم واسه ما شاخ شدن و ما رو راه نمیدن !!
ولی کلی هم حال کردیم که ... بماند(طولانیه) فقط به طور کوچولو بگم که با حبیبه جعفریا ن و رضا مختاری و احسان رضایی و جواد منتظری حرفیدیم و ایمان جلیلی هم با اون نگاهای زیرکانه از بالای عینکش ما رو دید
می زد که چه کاره ایم ! تازه یه ذره هم حال احسان رضایی رو گرفتم
البته کیمیا که زیر باره نگاههای احسان رضایی بود بهم گفت خیلی تند میری و منم فکر میکنم که ناراحت شده خواستم یه ایمیل هم بهش بزنم که به دلایل مختلف از جمله تمام کردن کتاب های ناتمام و نصفه نیمه و ایجاد یه حس نوستالژیک کمی تا قسمتی نیمه ابری همراه با ... بگذریم نشد نامه رو تایپ کنم البته یه مدت طولانیه که من تو وبلاگ ننوشتم که اونم مربوط به همان دلایل ذکر شده می باشد . حالا همگی خوشحال باشن چون مرد عنکبوتی برگشته !
.............................................................................................................................
ساعت ۱۱صبح ۴شنبه
اگه ندیده بودمش باور نمی شد که این همون آدمه! قبل شروع کلاس خانوم معاون اومد و گفت آقای معلم خیلی جدی تشریف دارند و هرکی سر کلاسش بخنده کارش با حضرات جبرائیل و عزرائیل و ...هست من کلی تعجب کردم گفتم بابا این که تو تلویزیون آدمی باحالیه این وصله ها هم بهش عمرا بچسبه خانوم معاون رفت که آقای معلم رو صدا بزنه همه از جا بلند شدند سرم رو که بردم بالا دیدم یه بلوز صورتی که آستینش دو سانت بالاتر از مچشه تنش کرده و یه اخم خیلی گنده هم رو صورتشه با خودم گفتم یعنی واقعا این حسینی یکتاست؟ راستی یه چیزه جدید هم که تا به حال تو تلویزیون رو صورتش ندیده بودم یه سوراخ روی چونش بود عینهو پرویز پرستویی
کلاس رو با این بیت مسخره شروع نکرد اما بعد چند تا جمله که باره نصیحتیه کمی هم داشت گفت:
حسینی یکتا ام من بی نظیر و بی همتا ام من...... همه زدند زیره خنده اما خبری از عزرائیل نشد!!! یا شاید هم من ندیدم !!
ساعت اول ادبیات داشتیم با کلی خنده و بحث وتعریف از خودش گذشت که اگه بخوام بنویسم شاید بگید .... (بهتره هیچی نگید چون من نمی نویسم) اما انصافا جدای از پاچه خواروندن، استاد بی نظیریه ( به سمانه توصیه می کنم که درس زبان فارسی و ادبیات عمومی رو با این استاد بر داره)
از خیلی چیزا حرف زد فقط چون جلسه اول بود از این موضوع چسبناک بنزین و از جهان سومی بودن ما واز اینکه آمریکا هیچ غلطی نمیتونه بکه و از آوردن رتبه یک المپیاد ادبیاتش و معدل ۹۶/۱۹ خودش و تدریس تو فلان دانشگاه و ... اینکه ۱۴ ساله که عضو تیم تکواندو نظامیان خارج کشوره ( با این خیلی حال کردم ) و از اینکه عموش ۲ترم شاگردش بوده و با این حال انداختدش (بعد این جمله گفت : فکر کنید کسی که به خانوادش رحم نمی کنه چه جوری می خواد به شما ها رحم کنه ؟) آخره کلاس هم داشت از شعر نو و موج نو میگفت و از شعرای مریم حیدر زاده که شعر نیست و ... و قابل توجه زهرا یه شعر از علیرضا قزوه خوند که من تا حالا نشنیده بودم خیلی خیلی سیاسی بود خیلی ...
خلاصه از این چیزا گفت . حالا سوال شما اینکه چرا من اینارو اینجا نوشتم؟آره بگم ؟نوشتم که دور هم باشیم چون به من خیلی خوش گذشت گفتم شما رو هم تو شادیم سهیم کنم . همین (چه مهربونم من)
جدی جدی دوستتون دارم ...
راستی من آبستن یک شکوفه ام که همین تابستان گلابی می شود !!![]()
![]()
![]()
الان که دارم اینجا تایپ می کنم یه وجدان نگران و دوست نداشتنی داره بهم غر می زنه که چه طوری می خوای 120 تا تست دیفرانسیل رو یه روزه بزنی و فردا تحویل بدی. سعی می کنم خونسرد باشم و بهش بفهمونم که من از پسش بر میام حتی شده مثل همیشه دقیقه ی نود. داره تلافی می کنه .منظورم غر غر وجدانه ها! آخه این چند روزه بس که به اون و همه ی عالم و آدم غر زدم دیگه فکر کنم نوبت اونه !
با کمال تاسف بالاخره پای منم به رقابت مزخرف و مسخره ی کنکور یک هفته ای می شه که باز شده. و من اصلا _حداقل مثل هم کلاسی هام _اونقدر انگیزه ندارم که دونه دونه شروع کنم به قربانی کردن همه ی دغدغه ها و لذت های شخصیم! اولای هفته سر کلاس ها و با شروع آشنایی با آقایان شگفت انگیز دبیر خنده ام گرفته بود. چون یکهو فهمیدم که خیلی خیلی بزرگ شدم. خنده ام گرفته بود که من پس تا حالا حواسم کجا بوده که نفهمیدم اینقدر بزرگ شدم. احساس پرتاب شدگی داشتم. هر زنگ یکی از آقایون محترم با جدیت کلاسشو شروع می کرد و به جای سلام و آشنایی که عادت اول مهر های همه ی ماست ، هفته ی اول تیر رو با طعم اینکه درس من چند تا تست تو کنکور داره و درصدش چقدره و حتی یک گزینه ی درست جواب دادن در درس من معادل ده ها گزینه ی درست فلان درس عمومی است و از این مزخرفات که همه تند تند این مطالب مهم رو یادداشت می کردن اما من کم کم خنده ام رو لبام خشک می شد و با مواجه شدن با لولوی واقعی کنکور گریه ی روح و روان و مغز و اعصاب و دل و وجدانم در می اومد.نمی دونم قراره این یک سال رو چه طور تحمل کنم ! بعضی ها از اینکه وازه ی تحمل رو به کار می برم تعجب می کنن. چون تقریبا تو همه ی کسایی که منو می شناسن کسی نیست که ندونه چقدر عاشق فیزیکم و چقدر رشته مو دوست دارم. و همه می دونن که فیزیک شریف یا تهران می تونه برام انگیزه ی لذت بخش و محرکی باشه ! البته یه چیزی رو هم بگم الان بدونید که وجود این همه رقیب مزاحم واضافی که فقط و فقط وفقط برای اسم دانشگاه و روکم کنی فامیل و عقده ای نشدن و... دارن خود کشی می کنن و جای من و خیلی ها شبیه من رو تنگ کردن و باعث بزرگ شدن جثه ی این غول شدن خیلی آزارم می ده.
من تمام سه شنبه ام رو صرف این کردم که برا خودم یه برنامه ریزی کنم که توش هیچ کدوم لذت هام تلف نشن و انتظارات عذاب آور جناب آقای مشاور هم برآورده بشه. و عجب برنامه ی خنده داری شد!
الان هم لز یه چیزی خیلی خوشحالم ! از پیدا کردن دو تا آدم تو دنیای مجازی که تو دنیای واقعی یافتن همچین آدم هایی مخصوصا با شرایطی که دارم خیلی سخت شده برام . آدم هایی تا این حد شبیه که می شه با خوندن دو سا تا پست از وبلاگشون دوستشون داشت. فرزانه خانوم و سمانه خانوم! سلام.
می خوام تند تند آپ کنم تا لج این وجدان و چیزهای شبیه اونو در بیارم. می خوام وبلاگ بشه جزء اساسی ترین دغدغه ها و وابستگی هام اونم درست وقتی که دارم مجبور می شم از خیلی چیز های دیگه دل بکنم.
سلاااااااااااااااااااااااااااااااام!
1. من واقعا معذرت می خوام که این مدت طولانی آپ نکردم. آخه یک ماه مملو از فعالیت های کاملا علمی رو به خوبی و خوشی گذروندم (امتحان نهایی و پروژه ی خوارزمی) و سرم به طور خیلی لذت بخشی شلوغ بود.
و درست آخر خرداد که اومدم سر وقتِ سر وقت آپ کنم. کامپیوتر سوخت و جزغاله شد. (با کمی اغراق)!!!!
و حالا که کامی جونم درست شده اینقدر ویندوز و برنامه ها خوشگل و نازن و اینقدر ورژن های جدید تمیزن که دلم نمیاد خیلی ازش کار بکشم!![]()
2. راستی من خیلی ناحارتم که مشتری های وبلاگ اینقدر کمن! تخصیر(تقصیر) خودمونه ها! ولی خب یه ذره ما رو تحویل بگیرین دیگه
. من می خوام تند تند آپ کنم. تازه خیلی دلم می خواد وب گردی هم بکنم. ولی خیلی وقت می گیره.و متاسفانه ، متاسفانه، متاسفانه دارم تشریف می برم تو گرداب مزخرف کنکور! حالا دیگه هر چی کرمتونه!
3. احتمالا هیشکی دوچرخه ی پنجشنبه ی اون هفته رو نداره (ضمیمه ی همشهری 5 شنبه ها). نصفه شب بعد از تاثیر پذیری پروانه ای (!) از بعد از ظهر سگی وآل پاچینوی جوان
همینجوری داشتم ورق می زدم این دوچرخه رو که یکهو دیدم معروف شدم. آخه تو صفحه ی خانه ی فیروزه ایش که احتمالا قراره من بعدا اونجا همکاری کنم یه مطلب راجع به مکه نوشته بودن. منم سریع جذب شدم و شروع کردم به خوندن. ییهو چشام 4 تا شد :
... زهرا عزیزمحمدی یکی از آنهایی است که ماجرای سفرش را توی وبلاگش_حجم پنجره_ نوشته بود:" و با اجازتون تمام محتویات پست مربوط به اینک کعبه در برابرت"
این همه شهرت و محبوبیت رو حال می کنید.![]()
حالا هی منو دست کم بگیرید. حالا هی بگید فرار مغز ها و دلها دیگه چه پدیده ایه! البته گفته باشم که تا حالا دو سه باری نامه های بی نظیییییییییییییییییییییییرم تو همشهری جوان و قبلنا تو دوچرخه یه مطلبایی چاپ شده بوده هاااااا
.اممممما این دیگه سورپرایزش خیلی جالب بودم. باید قیافمو اونشب وقتی اسممو دیدم می دیدین. می گفتم: واااا زهرا عزیز محمدی دیگه کیه؟؟؟![]()
ای روزگار!
4. من فردا ( سه شنبه) تهنای تهنای می رم مشهد. یعنی بدون اعضای خانواده و با یه آدمای دیگه ( به شما مربوط نیست که کین) در نتیجه کلی حال می کنم. اما در راستای اعتیاد شدید این روز های من به تلویزیون لطفا پس از شنیدن صدای بوق (یعنی بعد از شنبه) منو از ریز این برنامه ها یه جوری مطلع کنید:![]()
پرستاران/ راه بی پایان/آسانسور/ مردم ایران سلام سه شنبه تا پنجشنبه/ و آستانه و دخترانه ای که هنوز ندیدمشون و امیدوارم لوس نباشن که احتمالا هستن/ سینما یک هم که امیدوارم فیلمش چرت باشه/ ![]()
فک کنم دیگه دغدغه ای نداشته باشم. آره نگران نباشین. اینم بدونین که بعد از مکه این اولین امام رضامه و شدیدا به این تنهایی احتیاج داشتم و دلتون بسوووووووزه می خوام کلی کیف کنم. اصلا قول نمی دم همه رو دعاکنم. فقط اونایی که بخونن اینجا رو و دلشون قیلی ویلی بره رو یه کم دعا می کنم.
5. برگشتم آپ می کنم. به شرطی که آدمای خوبی باشین و نظر بدین!
قول می دم بعدش کلی دوست اینتر نتی پیدا کنم که منتتونو نکشم....( از اون قولا بود!)
می تونین تا وقتی نیستم برا اینکه حوصلتون سر نره وبلاگمو دوباره بخونین از اول.
خوشششششششششششششششششش بگذره به همه!!![]()
