


ویژه نامه های نوروزی دور تا دورم پهن شده و من هم دراز کشیدم بینشان... نمی دانم از کجا شروع کنم؟ همشهری، جام جم، همشهری جوان... سریال ها و فیلم های نوروزی، پیشنهاد های ایرانگردی، مصاحبه ها، 85 چه جوری بود و 86 چی می شه ها! مرور کردن این همه خبر و پدیده ی هشتاد و پنجی ... این تازه اول عیش بهاری منه! امسال برای همشهری جوان بهاریه ننوشتم. فاطمه هم ننوشت. جامون خالی! برام غیر عادیه چون به خودم واجب کرده بودم این کار رو انجام بدم. اما این چند وقته تقریبا به مدت چهار، پنج ماه تصمیم به انجام هر کاری می گرفتم سر از یه کار دیگه در می آوردم... منظم نبودم! آروم نبودم! بنابر این خیلی چیز ها اصلا نمی شد و خیلی چیزها هم اتفاقی حتما می شد!... واسه همینه که اینهمه شرمنده ی وبلاگ شدم . اما این دفعه فرق می کنه... بخونین بقیه شو ...
تو خونه تکونی امسال بازهم خودم با کمال میل از کار سبک و البته لذت بخش " گردگیری" استقبال کردم! گردهای سمج و کلافه کننده ای رو که به هیچ چیز رحم نمی کنند، میشه با لطافت یه دستمال خیس به دام انداخت و ضایعشون کرد. گرچه خیلی وقتا به چشم نمی یان اما نمی شه اعتراف نکرد که خونه یا اتاقم بدون حضور اونها آشنا تر و آروم تر و سبک تره! با حذف شدن لایه های گرد و خاک از روی همه ی اجزای اتاقم فاصله ی من با خاطره ها و آرزو هام کمتر شد! و هوایی که توش تنفس می کنم خیلی خواستنی تر ! حتی اگه این حال من یه توهم بهاری باشه یا یه بهار مست شدن موقتی ، اونقدر نفوذش توی روح و روانم زیاده که اصلا دلم نمی خواد از هیپنوتیزم این رویای ملموس بیرون بیام و تاثیرشو با هیچ چیز عوض نمی کنم! بوی این لحظه ها و طعم لطیف آفتاب این روزها که از بین تارو پود پرده های تمیز و شسته شده آدمو بدجوری هوایی می کنه .آدمو خوب جوری خوش حال می کنه ... این "حالا"های منحصر به فرد...
و اخرین چهار دیواری که باید برق بزنه و سر ذوقم بیاره...اینجاست! دقیقا توی حصار های حجم پنجره! بعد از یک لینک تکونی اساسی . بعد از سر زدن به وبلاگ های دوست داشتنی که خیلی وقت بود بهشون سر نزده بودم و دیدن کلی پست تازه. اومدم که بایه دستمال تر وبلاگمونو شفاف کنم! دلم حرفای تازه می خواد... دوستای تازه، دلم برای احوالپرسی های قبلی هم تنگ شده! اصلا دلم داره ذوق ذوق می کنه برای نوشتن. اتفاق قشنگی که خیلی وقت بود واسه افتادنش سعیی نکرده بودم. حالا با یک انرژی غیر قابل وصف تصمیم گرفتم تازه ی تازه ی تازه باشم و بمونم!
پنجره رو باز می کنم تا حجم پنجره پر از بهار بشه! نفس بکشید. در هوای تولد زمین، فضای تولد زمان! این تنها جشن تولدیه که دست خای مهمون می شین و هدیه می گیرین! گرمای مردد آفتاب این روزها رو نوازش کنین! برای بودن همه ی سین ها سر سفرتون وسواس به خرج بدین.( تورو خدا با احتیاط رانندگی کنین
)
و این هم نوستالژیک ترین جمله های بهاری برای من و فاطمه هدیه به شما:
بهار شدن حق توست و اگر تو گل ندهی سهمی از دنیا همیشه ادا نشده باقی می ماند.(دوچرخه)
بهار را باور کن هروقت تازگی آفتاب را حس کردی و مهر نسیم در دلت افتاد (مراجعه شود به بهاریه ی همشهری جوان پارسال)
بهار را باور کن و فراموشت نشود که دگرگونیهایمان را مدیون بهاریم (بهار اول دبیرستان)
عید "حول حالنا" ست که واجب است بفهمیم/ عید تقاضای سبز شدن است یا مقلب القلوب!
"""""" زهرا """"""
