تبليغاتX
حجم پنجره
من باز دچار آسمان خواهم شد ... هر وقت در زمین ... ذکرخیرش باشد !

بعد از مدت ها سلام!

می خوام بگم که این چند وقته خیلی دنبال بهانه برای نوشتن می گشتم... شب یلدا پر از حرف بودم ... پر از هیجان و احساس ... یه ذره قبل و بعدشم یه سری اتفاق ها بود که دلم می خواست براش بنویسم اما واقعا خودمم نفهمیدم چرا نشد! فصل مزخرف امتحانا هم تموم شد و اون موقع هم با اینکه عطش شدیدی برای نوشتن داشتم اما بهانه ی خوبی بود برای ننوشتن و هزار تا کار دیگه که متاسفانه همه رو فدای درس کردم! نمی دونم چرا چند وقته که هیچ چیز اونطوری که می خوام نمی شه! اونطوری که فکر می کنم! اونطوری که دلم می خواد! اونطوری که گاهی معتقدم باید همینجوری باشه...نمی خوام این نشدن های مسخره رو باور کنم. از دستشون خسته شدم. از بعضی نمره های خنده دارم گرفته تا چیز های خیلی مهم تر...

اما... چقدر بوی محرم خوبه! چقدر خوبه که می پیچه و بالاخره یه جوری به گریه کردن تحریکمون می کنه!هیچ وقت توی من  نگنجیده این محرم  چون با تمام وجود عظمتشو حس می کنم ! اما توش یه آرامش عجیب غریبی دارم! شاید سهم من همین آرامشه و شاید هم این آرامش دوست داشتنی جواب خیلی سوالامو توش جا داده. نمی دونم؟! شاید هم این همون مفهومیه که خیلی ها یه عشق معجزه آسا می دوننش...

به همون دلیل نامعلومی که خیلی چیزهایی که باید بشه، نمی شه. این روزها یه فریاد خیلی بزرگ توی دلمه که انگار اون آرامشه نه تنها آرومش نمی کنه بلکه به وسعتش دامن می زنه. این روزها مرتب به بودن و نبودن فکر میکنم. و با فکر کردن به همین دو تا کلمه  همه ی دنیام  گاهی اشغال می شه... این وبلاگ "جوجو"رو که توی لینکاست حتما ببینید.

 

چه خوبه که ما محرمو داریم !نه؟

                      

                        عشق به پایان رسید

                                       خون تو پایان نداشت
نوشته شده توسط  در ساعت 9 PM | لینک  |