تبليغاتX
حجم پنجره
من باز دچار آسمان خواهم شد ... هر وقت در زمین ... ذکرخیرش باشد !

 

اینجا مسجدالحرام است...قدمهایم ارادی نیست.مصمم اما مضطرب. چشمهایم مشتاق اما نگران.دستهایم

 نه تمام بدنم می لرزد! نفس هایم  با من نیست... زودتر و جلوتر می رود! خدایا! این کعبه ی تو چیست

 که هنوز ندیده ، پاهایم جاذبه اش را می فهمند؟! ... و وجودم را به خودش جلب می کند؟ سرم را پایین

می اندازم که کعبه را یکدفعه ببینم. به مدار های  قبله نگاه می کنم ...با جلوتررفتن من انحنای بیشتری

می گیرند. شعاع دایره ها کمتر می شود...آدمهای اطرافم سجده  میکنند. یعنی اینجا باید سرم را بالا

 بیاورم؟!

و حالا کعبه فقط چند قدم تا من... اینجا قطب هستی است! اینجا مرکز ثقل جهان است!چقدر کعبه

 آشناست ... چقدر دوستش دارم. اصلا اینجا عشق حقیقت خود را کشف می کند و من با نگاه اول 

 آنقدر عاشق شدم  که زبانم برای تمام فکر هایی که کرده بودم  تا در اولین دیدار بهترین خواسته هایم

را بگویم بند آمد!!

 سعی کردم خواسته هایم را بگویم اما فقط می گفتم در خالی که حواسم پرت خانه ات بود و ذهنم

 مشغولش ... من تنها چیزی که بودم سبک شدن بود! " سبکی قانون خداوند است" سبک می شدم

چون به قول شریعتی

 اینجا بام پرواز است . کعبه اصلا یک اتاق خالی است که توی همه ی آن هیاهو من با تو تنها باشم...

کعبه آن سنگ نشانی است که ره گم نشود...

 

خواسته هایم از همین حالا به خواست بزرگ تو پیوسته، دعاهایم مستجاب شده انگار. توی یادم  حک

 شدی که مدام در شکوه حرمت شناورم ؟!

 موقع طواف این امواج سفید پوش طوفان به پا می کنند. می تپند . من چقدر سر در گمم و تو در این

امواج جریان داری و این دایره ها تا ابد دوام ...چون از وقتی این خانه ساخته شده حتی لحظه ای بدون

 طواف کننده نبوده. اگر هم آدم ها نبودند فرشته های تو همیشه حضور داشتند!

اینجا هوای عشق تو چشمهای آدم را نوازش می کند وقتی به ما اجبار میکنی پشت مقام ابراهیم روبه

 روی کعبه ات نماز بخوانیم . من دریک آرامش عجیب نقره ای فرو می روم .

مسعی...صفا...مروه...فرصت دارم یک عالمه قدم بزنم وبا توحرف...بغضم می ترکد.اشکم را

 در آوردی ! از حالم خوشحالم یا کلافه نمی دانم؟انگار خودم را ول دادم روی دستهای تو در حالی که

 عجیب نگرانم. نگران اینکه تو مرا چگونه می شنوی؟!اشک هایم بی اختیار می آید . جوشن کبیر چقدر

 اینجا حال می دهد.چقدر اسمهایت قشنگ است.سراپا حرف است...ای کسی که یاد تو از بین نمی رود!

 ای کسی که مرا به خود نزدیک کرده ای و پروراندی!! اسئلک بحق...

 

زیر ناودان رحمت...توی حجر اسماعیل...کنار ناودان روی پرده نوشته شده... فانی قریب...ادعونی

 استجب لکم...من دیگر کجا بهتر از اینجا می توانم مفهوم این آیه را بفهمم؟ با تمام وجود می خواهمت!

هوای مرا داشته باش! دستهایم باشوق و احتیاج پرده ی خانه ات را لمس می کند.اینجا حرم امن توست

و من ترسو ترین بنده ی تو این امنیت را با هیچ چیز عوض نمی کنم! توی آغوش امن رحمت تو

 

تو همان خدای همیشه ای! خدای توی تهران! توی اتاقم. توی کوچه ، وقت خواب ، بیداری . اما اینجا

 چقدر ملموس تری. مثل ماه رمضون ... مرا صدا کردی! باحکمتت که من از آن سر در نیاوردم...

میدانستی باور نمی کنم.میدانستی آنقدر ها آماده نیستم ولی صدایم کردی. آمدم و تو خواستی به من یاد

 بدهی که چه طور همیشه توی خانه ات باشم. تو خواستی من واقعا بفهمم که دلم را روحم را وجودم را

 وحتی ذهنم را چه طور خانه ی تو کنم که من همیشه در خانه ات باشم .پیش خودت

این حیاط بزرگ سفید با این همه ایوان طلایی و نقره ای همه به تماشای خانه ی ساده ولی باعظمت تو

نشسته اند . هرجای مسجد الحرام که نشسته باشی راهی برای دیدنت هست . زیبا ترین و لطیف ترین

 نشانه ی تو روی زمین مرکز تداخل این همه نگاه شده ... خدایا آدم ها دنبال تو می گردند.دست به هر

 کاری که می زنند. هر قدمی که بر می آورند. ببین چه طور نفس می کشند! می خواهند جنس حرم امنت

را بفهمند. چشم هایشان را ببین.

 

اینجا تهران است. فرقی نمی کند. تو هنوز از رگ گردن نزدیک تری! حالا که دیگر رجب و شعبان و

 رمضان ، بهترین بهانه های نزدیکی و رضایت هم جریان دارند. من پرواز را فهمیده ام. خانه ات را

 آموخته ام. رسیدن هایم را خواسته ام اما ... اینجا یک فرق بدی دارد. خیلی نا امن است.نه فقط اینجا .

دنیا خیلی نا امن است. بنده هایت وحشیانه کشته می شوند. دل بچه ها ی کوچکی که تو خیلی دوستشان

 داری بد جور می لرزد. آنجا وقتی در برابر کعبه یک آن فکر کردم همین جاست که برای اولین بار

 صدای صاحب این زمین و زمان را می شنویم نتوانستم معنی ظهور را نفهمم . نتوانستم  برای چیزی

  که هیچ وقت درک نمی کردم  و تازه دریافته بودم  دعا نکنم آن هم از ته دل.

دنیا بدون تو خیلی زشته! تو هم که داری می بینی!

قسم بر خانه ی کعبه / به جای پای ابراهیم/ قسم بر مسجدالاقصی / که ما تنهای تنهاییم

بیا ای عشق عالمتاب.................که ما...تنهــــــــــــــــای تنهاییم

نوشته شده توسط  در ساعت 12 PM | لینک  |